خانه / مقالات / جریان شناسی پنج دوره روشنفکری ایرانی در بستر تاریخ معاصر

جریان شناسی پنج دوره روشنفکری ایرانی در بستر تاریخ معاصر

«من بارها گفته‌ام که روشنفکری در ایران بیمار متولد شد؛ مقوله روشفنکری با خصوصیاتی که در عالم تحقق و واقعیت دارد ـ که در آن، فکر علمی، نگاه به آینده، فرزانگی، هوشمندی، احساس درد در مسایل اجتماعی، به خصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است ـ در کشور ما بیمار و ناسالم و معیوب متولد شد. چرا؟ چون کسانی که روشنفکران اول تاریخ ما هستند، آدم‌های ناسالمند.»(۱) بحث از روشنفکری دشوار است. نگارنده در این مقال قصد ندارد راجع به جریان‌های مختلف روشنفکری به صورت کاملاً مبسوط قلم فرسایی کند، بلکه غرض اصلی این است که با گذری در تاریخ و آشنایی هر چند اندک با اندیشه‌های روشنکفران برجسته در دوره‌های مختلف زمانی، اذهان مخاطلبان عزیز با جریان‌شناسی این جنین ناقص‌الخلقه در ایران، بیش از پیش آشنا گردد.

سعی بر آن است تا جریان‌ها و امواج روشنفکری در ایران طی پنج دوره مختلف زمانی بررسی شود: ۱- دوره آغازین (از ابتدا تا پایان دوره قاجاریه) ۲- دوره حکومت استبدادی رضاخان ۳- دوره دوازده ساله (از سال ۱۳۲۰ تا۱۳۳۲) ۴- دوره قبل از انقلاب اسلامی (از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷) ۵- دوره پس از انقلاب اسلامی.

دوره اول؛ آبشخور اندیشه‌های روشنفکری بسیاری از مورخان ایرانی، بسته شدن نطفه جریان روشنفکری را در ایران از زمان فتحعلی شاه قاجار می‌دانند. عده‌ای هم آن را به زمان آشنایی ایرانیان با غرب در دوره «صفویه» و پس ازآن در دوره حکومت «آق قیونلوها» منتسب می‌دانند. روشنفکران در دوره ناصر‌الدین شاه با غرب آشنا شدند، اما آنها هیچ‌گاه نتوانستند (اولاً) مبانی اصلی توسعه غرب را بشناسند و (ثانیاً) عوامل عقب‌ماندگی ایران را دریابند؛ در بهترین صورت، نقش بوق‌های تبلیغات برای اندیشه‌های غربی محسوب می‌شدند.

طلایه‌دار روشنفکری ایران به جرأت می‌توان گفت نطفه روشنفکری درایران در لژهای فراماسونری(۲) بسته شده است و منور الفکران ایرانی نظیر ملکم خان یاخود صاحب فراموشخانه بوده‌اند و یا اینکه مثل میرزا فتحعلی آخوندزاده مردم را به تأسیس لژهای فراماسونری و پیوستن به آنها دعوت می‌کردند.(۳) در هر صورت به نوعی با تشکیلات منشعب از غرب وابسته بوده‌اند. در دوره پیدایش، افرادی چون میرزا ملکم‌خان ارمنی، میرزا فتحعلی آخوندزاده، حاج سیاح محلاتی و‌… اولین نشانه‌ها و پیام‌های روشنفکری قرن نوزدهم اروپارا وارد ایران کردند؛ در این میان، شناخت میرزا ملکم خان و به ویژه اندیشه‌های او در بررسی جریانات روشنفکری حایز اهمیت بیشتری است. چرا که او اولین ایرانی است که به تأسیس لژ پرداخت و اندیشه‌های ماسونی را در سطحی گسترده تبلیغ کرد؛ به طوری که او را «پدر منور الفکری» در ایران لقب داده‌اند. ملکم خان پیش از آن که منشأ اثر در اندیشه بخش عظیمی از رجال سیاسی ایران باشد، نماینده جریان فکری نوینی است که با تأثیر از غرب در ایران شکل گرفت.(۴) برخی ازآثار و نوشته‌های بر جای مانده از او تا مدت‌هابه صورت مانیفست روشنفکری، خط و مشی اکثر نخبگان سیاسی ایران را ترسیم می‌کرد و حتی در زمان حاضر نیز یکی از منابع فکری روشنفکری امروزی ایران است؛ کما اینکه این مدعا در لابلای آثار مکتوب و گفتار آنان هویدا است. ملکم خان که از ۷۵ سال عمر خود، تنها ۲۱ سالش رادر ایران بوده و اکثر عمرش رادرغرب می‌‌زیسته است، درباره پیشینه خود چنین می‌گوید: «ارمنی‌زاده مسیحی هستم، ولی میان مسلمین پرورش یافته‌ام و وجهه نظرم اسلامی است. جوان بودم که به فساد مملکتم پی بردم و انحطاط مادی آن را شناختم. پس شعله اصلاح‌طلبی در من فروزان گشت. اروپا که بودم، سیستم‌های اجتماعی و سیاسی و مذهبی مغرب زمین را مطالعه کردم. با اصول مذاهب گوناگون دنیای نصرانی و نیز با تشکیلات جمعیت‌های سری و فراماسونری آشنا گردیدم. طرحی ریختم که عقل سیاست مغرب را با خرد دیانت شرق به هم آمیزم. چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا، کوشش بی‌فایده‌ای است. از این رو فکر ترقی مادی را در لفافه دین عرضه داشتم تا هموطنانم آن معانی را نیک دریابند. دوستان و مردم معتبری را دعوت کردم‌؛ در محفل خصوصی از لزوم پیرایش‌گری اسلام سخن راندم و به شرافت معنوی و جوهر ذاتی آدمی توسل جستم.»(۵)

آغاز جریان و تفکر التقاطی اعترافات پدر روشنفکری ایران تا حدودی نشان دهنده آن است که ورود روشنفکری به ایران آمیخته با نفاق سیاسی و دینی، تظاهر دروغین به دین‌گرایی و به ویژه ممزوج با تفکر التقاطی بوده است. در میان روشنفکران موج آغازین، شخص ملکم خان بیش از بقیه وجهه لیبرالی دارد. آدمی سازشکار و البته فرصت‌طلب است و بی‌جهت نیست که برخی او را پدر روحانی اکثریت روشنفکران معاصر می‌نامند.

سر دسته روشنفکران لائیک آخوندزاده شبیه میرزا ملکم‌خان است؛ با این تفاوت که از مقابله مستقیم با دیانت ابایی نداشت. او با حمله شدید به تاریخ اسلامی ایران، چنین می‌نویسد: «الآن چیزی که مایه تسلی ما تواند شد این است که تکلیف خودمان را بفهمیم و بدانیم که ما ۱۲۸۰ سال در خطا بوده‌ایم… بعد از این… به طرف بازماندگان و یادگاران نیاکان خودمان عطف نظر کنیم.»(۶) او که دیدگاه‌های ماتریالیستی‌اش را به صراحت مطرح می‌کرد، به عنوان متفکر بزرگ منطقه قفقاز مطرح شده و پرچمدار مشروطه‌خواهی و طراح ایده «پروتستانیسم اسلامی» و پدر ملی‌گرایی ایران نام گرفته بود.(۷) آخوندزاده در بسیاری موارد به اسلام و ساحت مقدس پیامبر‌ «صلی الله علیه و آله» جسارت می‌کرد و خرابی دنیا را مستند به آموزه‌های دینی می‌دانست.(۸) او دیدگاه ناسیونالیستی افراطی داشت؛ به طوری به گمان خود در حسرت عظمت ایران قبل از اسلام می‌نویسد: «ای کاش [به ایران] نیامدمی و کاش اهل این ولایت را که با من هم مذهب‌اند ندیدمی و از احوال ایشان مطلع نگشتمی. جگرم کباب شد. ای ایران، کو آن شوکت و سعادت تو که در عهد کیومرث و جمشید و گشتاسب و انوشیروان و خسرو پرویز می‌بود.»(۹)

ضدیت با دین؛ شاه بیت روشنفکری قاجار می‌توان گفت برخلاف میرزا ملکم خان که جریان منافق روشنفکری قاجاریه محسوب می‌شود، میرزا فتحعلی آخوند‌زاده با اغراض صریح الحادی خود مروج جدایی دین ازسیاست به معنای حذف آموزه‌های دینی در عرصه اجتماعی افراد است و دین را عامل همه عقب‌ماندگی‌ها و بدبختی‌های ایران می‌داند؛ در مقابل، همواره از مظاهر تمدن غرب به نیکی و ستایش بی‌حد و حصر یاد می‌کند.

شیخ مظلوم قربانی می‌شود نکته‌ای که در خصوص روشنفکران دوره اول (یعنی عصر قاجار) وجود دارد این است که پایگاه آنان بیشتر در میان طبقه‌ اشراف، درباریان و مستبدان سابق و لژنشینانی بود که با غرب آشنا بودند و از ابتدا هم سر ستیز با غرب را نداشتند، بلکه بیشتر می‌کوشیدند تا لبه تیغ انتقادات خود را متوجه دو نیروی استبداد داخلی و نیروهای مذهبی، به ویژه علما و روحانیت طراز اول عصر مشروطه، همچون شیخ فضل ا… نوری کنند.(۹) همین جاست که بنا بر نظر اکثر مورخین، شهید مظلوم شیخ فضل ا… نوری در میان مذهبیون، اولین کسی است که متوجه هویت ضد دینی روشنفکران دوره خود می‌شود و حتی در این راه هزینه‌ای سنگین می‌پردازد و جان شریفش را در راه روشنگری جامعه ایران فدا می‌کند و توطئه خاموش روشنفکران به اصطلاح اصلاح‌گر و خیرخواه را خنثی می‌کند. در اینجاشاید پرسیده شود چرا فقط شیخ فضل ا…؟! مگر دیگر مذهبیون و علمای آن زمان نمی‌دانستند چه دارد بر سر کشور می‌آید. واقعیت آن است که «نو ظهور بودن جریان منور الفکری در جامعه ایرانی و محدود بودن آن به قشر خاصی از اشراف و رجال سیاسی باعث نا آشنایی رهبران مذهبی با پیشینه و بنیان‌های فکری و عقیدتی این جریان می‌شد.»(۱۱) هر چند هنوز بسیاری از حقایق تاریخی در این خصوص مبهم است که جای بررسی بیشتری دارد. شیخ شهید پس از آنکه ترجمه قانون اساسی بلژیک را توسط چند تن از منور الفکران، از جمله تقی‌زاده و مشیر‌الدوله مشاهده کرد و در مجالسی که برای تدوین متمم قانون اساسی تشکیل می‌شد با اندیشه آنها آشنا شد، کوشید تا با طرح عنوان «مشروطه مشروعه» نهضت مشروطه را که در آن زمان شعاری فراگیر شده بود در محدوده شرع، کنترل کند. عاقبت با تلاش‌های او بود که در متمم قانون اساسی با وجود همه مخالفت‌ها که عمدتاً از ناحیه روشنفکران غربزده صورت می‌گرفت، اصل نظارت پنج تن از علمای طراز اول بر مجلس شورای ملی اضافه شد.(۱۲) بسیاری بر این امر تبلیغ می‌کردند که شیخ فضل ا… حامی «استبداد محمدعلی شاهی» و مخالف سرسخت اساس مشروطه است، حال آنکه خود آن شهید بزرگوار در جایی به صراحت می‌گفت: «من و‌الله با مشروطه مخالفت ندارم [بلکه] با اشخاص بی‌دین و فرقه ضاله و مضلّه مخالفم که می‌خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند. روزنامه‌ها را لابد خوانده‌اید و می‌خوانید که چگونه به انبیا [و] ‌به اولیا توهین می‌کنند و حرف‌های کفرآمیز می‌زنند. من عین همین حرف‌ها را در کمیسیون‌های مجلس از بعضی شنیدم. از خوف آن‌که مبادا بعدها قوانین مخالف شریعت اسلام وضع کنند، خواستم از این کار جلوگیری کنم. لذا آن لایحه [متمم قانون اساسی] را نوشتم. تمام دشمنی‌ها از همان لایحه سرچشمه گرفته است.»(۱۳)

کسی فریاد شیخ شهید را نشنید؟! شیخ فضل ا… نوری حتی تا روزهای قبل از شهادتش مدام اخطار می‌کرد تا بقیه علمای مشروطه‌ خواه و مراجع و روحانیون نیز متوجه باشند که خط انحراف از آزادی و برابری، مرادی کاملاً مغایر دارند و برای فریب افکار عمومی تلاش می‌کنند تا پس از رسیدن به قدرت و کنار نهادن ریا و تزویر، علیه اسلام و مسلمین وارد عمل شوند و کشور را تاراج کرده و وابسته سازند.(۱۴) سرانجام شیخ، روز ۱۳ رجب سال ۱۳۲۷ هـ ق در پای چوبه دار با شاهد گرفتن خداوند، خطاب به مردم چنین گفت: «خدایا! تو خود شاهد باش که من آنچه را باید بگویم به این مردم گفتم. خدایا! خودت شاهد باش که در این دم آخر باز هم به این مردم می‌گویم که مؤسسین این اساس، لامذهبین هستند که مردم را فریب داده‌اند. این اساس مخالف اسلام است… محاکمه من و شما مردم بماند پیش پیغمبر اکرم، محمدبن عبد‌الله.»ا(۱۵)

خدمت یا خیانت ؟ مسأله مهم دیگر خدمت روشنفکران عصر قاجار به جهان غرب و به تبع آن خیانت‌های بی‌شمار آنان به ملتی است که داعیه نجات آنها را داشتند. جلال آل احمد در کتاب معروف خود نمونه‌هایی آورده است. مقام معظم رهبری در این باره در جمع دانشجویان فرمودند: «این آقای روشنفکری که به عنوان معروف‌ترین پیام‌آور روشنفکری و روشن‌گری در ایران مطرح بود ـ یعنی همین میرزا ملکم خان ارمنی ـ خودش دلال قضیه رویتر بود. در همین انحصار معروف تنباکو که میرزای شیرازی، مرجع تقلید وقت آن را تحریم کرد و جلوی این معامله زیان‌بار را گرفت، میرزا ملکم خان، خودش دلال آن بود.»(۱۶) در کتاب «زندگی و اندیشه میرزا ملکم خان ناظم الدوله» نوشته حجت ا… اصیل می‌خوانیم: «ملکم خان درابتدای حضور خود در ایران پیشنهادهایی را در مورد اصلاح سیستم سیاسی، نظامی و اقتصادی ایران به ناصر‌الدین شاه ارائه کرد و فعالیت‌هایی در این مورد انجام داد. بعدها در دوره سپهسالار که اتفاقاً او را هم از جرگه روشنفکران نام برده‌اند به وزارت مختار ایران در لندن منصوب گردید و در آنجا واسطه امتیاز رویتر شد و برای خود نیز امتیاز لاتاری ـ بخت آزمایی ـ را گرفت که دولت با توجه به فتوای علما مبنی بر تحریم لاتاری مجبور به لغو آن شد. ملکم خان امتیاز لغو شده را به یک انگلیسی فروخت و به اتهام کلاهبرداری محاکمه شد و دربار او را از تمام القاب و مناصب خود عزل کرد. او پس از عزل، با دولت ایران به مخالفت برخاست و روزنامه «قانون» را که تندترین انتقادات را علیه دولت در خود داشت، منتشر کرد.» ملکم خان با توجه تمام به مظاهر فرهنگ غرب، تقلید و تبعیت از آن را همانند خَلَف خود میرزا ابو الحسن خان ایلچی، تنها راه سعادت می‌دانست. او معتقد بود تقلید از مملکت داری و نظم دول غربی، بدون دعوت از بانک‌های خارجی و حضور کمپانی‌های غربی در ایران ممکن نیست. میرزا حسین‌خان سپهسالار نیز از شاگردان ملکم در فراموشخانه بود. او با وساطت استادش که در سفارت ایران در انگلیس به سر می‌برد، به انعقاد قرار داد ننگین رویتر پرداخت!(۱۷) توجه به آرا و نظرات روشنفکران دوره اول، نشان می‌دهد آنچه آنها مطرح می‌کردند، عیناً مأخوذ از اندیشه‌های فیلسوفان غربی نظیر «جان استوارت میلِ» لیبرال، «آگوست کنتِ» پوزیتیویست و یا کسانی چون «ولتر»، «روسو» و «منتسکیو» بوده است(۱۸) که یا ملحد بودند و یا به آرای شرک آلود باور داشتند و همگی از مروجان و مدافعان سرمایه‌سالاری، لیبرالیسم و‌… بودند.

پی نوشتها: ۱ . بررسی و تحلیل جریان روشنفکری معاصر ایران از دیدگاه رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان دانشگاه تهران ـ روزنامه قدس ۲۷/۲/۷۷٫ ۲ . برای آشنایی با مفهوم فراماسونری رجوع شد به «واژه نامه فرهنگی، سیاسی» نوشته شهریار زرشناس صص ۱۸۸ ـ ۱۹۲٫ ۳ . همان،‌ص ۱۴۴٫ ۴ . حمید پارسانیا، حدیث پیمانه، ص ۱۹۷٫ ۵ . حامد الگار، میرزا ملکم خان، ترجمه جهانگیر عظما، تهران، سال ۱۳۶۹، ص ۱۴ ـ ۱۳٫ ۶ . میرزا فتحعلی آخوندزاده مکتوبات کمال الدوله، ص ۲۱۳٫ ۷ . حمید پارسانیا،‌ حدیث پیمانه، ص ۲۰۶٫ ۸ . همان، ص ۲۰۹٫ ۹ . میرزا فتحلی آخوندزاده، مکتوبات کمال الدوله، ص ۱۶٫ ۱۰ . حدیث پیمانه، صص ۲۲۲ ـ ۲۲۱٫ ۱۱ . همان، ص ۲۳۰٫ ۱۲ . حدیث پیمانه، ص ۲۲۶٫ ۱۳ . محمد ترکمان، مجموعه‌ای از رسایل،‌ اعلامیه‌ها، مکتوبات و روزنامه شیخ فضل ا… نوری، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران ۱۳۶۲، ج ۲، صص ۳۲۵ ـ ۳۲۴٫ ۱۴ . همان. ۱۵ . همان، ج ۲، ص ۲۹۹٫ ۱۶ . روزنامه قدس، تاریخ ۲۷/۲/۷۷٫ ۱۷ . حدیث پیمانه، ص ۲۱۶٫ ۱۸ . واژه نامه فرهنگی ـ سیاسی، شهریار زرشناس، انتشارات کتاب صبح، ص

منبع: سایت  باشگاه اندیشه
نویسنده : محمدمهدی موسوی
طراحی سایت
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار