خانه / مقالات / واکاوی کارنامه جریان «روشنفکری دینی» در نهضت اسلامی

واکاوی کارنامه جریان «روشنفکری دینی» در نهضت اسلامی

مقدمه

 جریان لیبرال مذهبی ایران با وقوف بر این حقیقت که حرکت در مسیری جدای از خط امام خمینی (ره) در ایران اسلامی همواره محکوم به انزوا بوده است، اکنون راه میان بر را برگزیده و با تغییر اصل صورت مسئله و در عوض توجیه بنیانهای لیبرالی اندیشه خود، به دنبال آن است که از انقلاب اسلامی چهره ای لیبرالی بنمایاند و رهروان امروز اسلام ناب را عاملان چرخش در آرمانهای اصیل آن.

  مروری بر پروپاگاندای جریان حامی آشوبهای پس از انتخابات و تاکیدات این جریان مبنی بر تحریف آرمان های اولیه از سوی مسئولان نظام و نخبگان حامی آن و به تعبیر مهدی بازرگان ایجاد«حرکت دوم» از جانب آنان، گواه تلاشی جدی در جهت مشروعیت سازی حرکات لیبرالی است.

 البته در این تلاش، تبلیغات، هیاهو و تکرار مدعیات جای مباحث منطقی تاریخی و فکری را گرفته است و همان سان که شاهد آن بودیم بازخوانی ارکان اندیشه امام خمینی (ره) که طبیعتا موضعی قاطع در برابر معارضان را شامل است تحریف چهره امام معرفی می گردد!

اما لیبرالیزه کردن وجهه انقلاب از سوی این جریان به برخورد تحریفی و گزینشی به بنیانگذار آن ختم نگشته و اصل انقلاب اسلامی را نیز مورد تعرض قرار داده است.

بطور کلی این تلاش ها که از بدو پیروزی انقلاب آغاز گشته و امروز به اوج خود رسیده است در سه جهت به دنبال لیبرالی و ملی جلوه دادن آرمان های نهضت اسلامی می باشد:

۱٫ لیبرالها با تاسی از مهندس بازرگان برخی از گرایشات انقلابی امام خمینی (ره) از جمله مواضع ایشان علیه لیبرالها ، استکبار جهانی و نیز حمایت از اجرای اندیشه ولایت مطلقه فقیه را متاخر از انقلاب اسلامی و متاثر از جو انقلابی کشور جلوه می دهند.

۲٫ لیبرالهای مذهبی در سالهای اخیر و بویژه در یک سال گذشته به دنبال چهره سازی از امام خمینی (ره) بر مبنای ایده آل های خود می باشند و بدون اندک استنادی به بیانات ایشان، مواضع خود را برامده از مکتب امام معرفی می نمایند.

۳٫ این جریان در بعدی دیگر _که موضوع این نوشتار است_ در تلاش هماهنگ رسانه ای و آکادمیک به برجسته سازی افراطی نقش جریانات لیبرال مذهبی در تحقق انقلاب اسلامی مشغولند.

هدف این تلاش ها واضح است. لیبرالهای سرخورده در اوان دهه چهارم انقلاب اسلامی با کنار هم گذاردن این پازل تحریفی(برجسته سازی نقش اندیشه های لیبرالی خود در جریان انقلاب اسلامی و تهی نمودن وجهه امام خمینی (ره) از مواضع انقلابی) در ذهن مخاطبین برآنند تا ادعای خود در غاصبانه بودن حکومت آرمان های انقلابی و تحریف مسیر انقلاب توسط مکتبی ها را قابل پذیرش سازند.

  اما برخلاف این تلاشها فرضیه این نوشتار برآنست که فاصله امام خمینی (ره) با اندیشه های لیبرالی و جریانات حامی آن قبل و بعد از انقلاب اسلامی فاصله ای ژرف و معنا دار بوده و نیز آنکه جریانات لیبرال در نهضت اسلامی بیش از آنکه نقش ایجابی ایفا نموده باشند در صدد توقف و تحریف در جریان نهضت بوده اند که با درایت های داهیانه امام خمینی (ره) و مواضع قاطع در برابر این جریانات ناکام ماندند.

 در بخش نخست(لینک) بررسی شد که سهم خواهی لیبرالهای مذهبی از نهضت اسلامی هرگز به این ادعا که آنها یکی از جریانات معتنی به در این نهضت بوده اند محدود نبوده و خویش را «عاملین اولیه مبارزه» ، «بنیانگذار وحدت در آغاز جریان نهضت» و «مهندسین انقلاب» خوانده و روحانیت و مردم حامی آن را «عامل بسیج توده» و «لبیک گویان دعوت ملیون» می خوانند.

این قسمت با واکاوی تاریخ وزن هریک از جریانات فوق را در نهضت اسلامی بررسی نموده و نقش مثبت و منفی لیبرالهای مذهبی در جریان نهضت اسلامی را بارخوانی می نماید تا علاوه بر تبیین رابطه امام خمینی (ره) و جریانات لیبرال، مشخص گردد که آیا پیروان اسلام ناب و انقلابی عامل تحریف در نهضت بوده اند و یا اینکه ساعیان رسوخ لیبرالیسم در انقلاب اسلامی سعی در «غصب» و خوشه چینی از نهضتی را دارند که همسنگران فکری آنان کمترین نقش را در آن ایفا داشته اند.

در بررسی تعامل و تقابل لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی سه مرحله قابل تفکیک است:

در مرحله نخست که اوان دهه چهل را شامل است لیبرالها برای مدتی هرچند کوتاه کارنامه ای از خود بجای می گذارند که در قیاس با رفتار متاخر آنان مثبت و قابل دفاع است. اما این رفتار دیری نمی پاید و با آشنایی آنان با حقایق حیات سیاسی و هزینه های مبارزه، لیبرال ها برای مدتی طولانی به کما رفته و به تمام شعارهای ملی و اسلامی خود پشت پا می زنند. اما هموار شدن فضای مبارزه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی که تالی مبارزات مردم به رهبری امام خمینی (ره) و نیز سیاست فضای باز آمریکا بوجود آمد لیبرال های مذهبی که مترصد نفوذ در قدرت بودند را به صرافت انداخته و در کنار برخی همراهی ها، همّ خود را در توقف انقلاب اسلامی بکار بستند.

الف. لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی در سال های آغازین دهه ی چهل

لایحه تشکیل انجمن های ایالتی و شکل گیری نهضت امام خمینی‌

در تاریخ پانزدهم مهرماه ۱۳۴۱ هیئت وزیران رژیم پهلوی دوم لایحه تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی را تصویب نموده و قید «اسلام‌» از شرایط انتخاب‌کنندگان و انتخاب‌شوندگان برداشته و به جای سوگند به قرآن‌، سوگند به «کتاب آسمانی‌» آورده شد.

به دنبال این تصویب، با دعوت امام خمینی‌ نشستی با حضور علمای طراز اول صورت گرفت.

امام خمینی در این نشست نقشه‌های استعمار و امپریالیسم را برای مراجع تشریح نمود و تصویب لایحه را نمونه‌ای از آن توطئه‌ها معرفی کرد و مسئولیت علما در قبال صیانت از اسلام و استقلال کشور را یادآور شد. در آخر، تصمیم گرفته شد که اولاً از شاه خواسته شود که در لغو تصویب‌نامه اقدام نماید، ثانیاً به علمای مرکز و شهرستان ها در این مورد اعلام خطر گردد، و ثالثاً هر هفته یک بار ـ و در صورت لزوم بیشتر ـ جلسه ی مشاوره میان علمای قم برقرار شود.  علما بصورت جداگانه از شاه لغو مصوبه ی را خواستار شدند.

با بی توجهی رژیم به این درخواست، دروس حوزه علمیه قم تعطیل گردید و دامنه مبارزه توسط روحانیون و وعاظ به سایر شهرها کشیده شد. بدین ترتیب زمینه ی حرکت عمومی مردم آماده گشت. اقشار مردم، دانشجویان و روشنفکران به نهضت روحانیون پیوستند.

 امام خمینی با ارسال تلگرام شدید اللحن ۱۵ آبان خطاب به شاه ضمن انتقاد شدید از عمل-کرد دولت و اختناق در مطبوعات به شاه اخطار کرد باید «عَلَم را ملزم فرمایند از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند»، «والاّ ناگزیرم در نامه سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم‌». ایشان همچنین در همان تاریخ تلگراف شدیداللحن دیگری خطاب به نخست‌وزیر ارسال کرد و وی را از نتایج وخیم اقداماتش علیه اسلام و ایران و قانون اساسی تحذیر نمود. سایر مراجع قم نیز تلگراف‌های مجددی به شاه و علم مخابره نمودند.

با چاپ و پخش دو تلگرام امام خمینی، «در میان مردم‌، موج شور و عصیان علیه دولت ایران اوج گرفت و خشم و تنفر توده‌ها فزونی یافت‌… اقشار مختلف مردم در تلگراف‌ها و طومارهایی که برای علما و مقامات روحانی می‌فرستادند، آمادگی خود را برای هرگونه فداکاری اعلام می‌کردند. بسیاری از علما، مجامع مذهبی و اصناف‌، با صدور اعلامیه‌های با امضا، از خواسته‌های پیشوایان اسلامی پشتیبانی به عمل می‌آوردند».

با گسترش اعتراضات اسدالله علم در ۲۲ آبان ماه‌ با فرستادن تلگرامی به علما، عقب نشینی رژیم را از توطئه ی خود اعلام می دارد. ولی امام خمینی که این اقدام را صوری و ناکافی می دانست‌، بر لزوم لغو رسمی تصویب‌نامه و اعلام در جراید تأکید نمود، و طی اطلاعیه‌ای خواستار ادامه ی مبارزه شد. دانشجویان و سایر اقشار مردم محکم تر از پیش به این دعوت پاسخ گفتند.

نهایتا در دهم آذر ماه ۱۳۴۱ رژیم با پذیرفتن شکستی کامل، از طریق جراید لغو مصوبه را اعلام نمود.

نهضت آزادی و لایحه ی انجمن¬های ایالتی

«نهضت آزادی ایران‌» که وارد دومین سال حیات سیاسی خود شده بود در آبان ماه ۱۳۴۱، طی اعلامیه‌ای با عنوان «دولت از هیاهوی انتخاباتی انجمن¬های ایالتی چه خیالی دارد؟»، به سایر اقشار و گروه ها پیوسته و لایحه را عوام¬فریبی خواند.

نهضت آزادی حتی در تنهاترین مقطع مبارزاتی نسبتا همآهنگ با شعارهای خود نیز تلاش برای تضعیف جایگاه اسلام ناب را رها ننموده است. این تشکل در حالیکه روحانیت و بویژه شخص امام خمینی (ره) راهبر بی چون و چرای این قیام بودند در اعلامیه ی خود با بایکوت آنان، در راه احیای مصدقی گام برداشت که خود دیگر اراده¬ی مبارزه نداشت.

نهضت آزادی در اعلامیه¬ی خود با یاد کردن از مصدق به عنوان «رهبر واقعی و محبوب همگی‌»، انتخاب نمایندگان مجلس را اولین کار لازم دانست‌. «نهضت آزادی گرچه در این بیانیه هیچ نامی از مراجع تقلید و نهضت روحانیون نبرد، لکن صدور چنین بیانیه‌ای از نیروهای سیاسی در بین علما گامی مثبت تلقی شد.»

نهضت آزادی ایران‌ بار دیگر با صدور اعلامیه‌ای تحت عنوان «در زمینه اعلامیه‌های اخیر علمای اعلام و مراجع عظام ـ دامت برکاتهم‌»  در ظاهر به دفاع از نهضت روحانیون برخاست‌. حمید روحانی می نویسد:

 «نهضت آزادی ایران نیز با صدور اعلامیه دیگری از قیام روحانیت پشتیبانی کرد و به روشن کردن موضع‌، نظرات و خواسته‌های روحانیان و انگیزه آنان از این قیام پرداخت‌. با این وجود کوشید که نقش روحانیت را در نهضت¬ها و حرکت¬های ضد استعماری و استبدادی پس از دوران مشروطه به زیر سؤال ببرد و نیم قرن مبارزه پیگیر و خستگی‌ناپذیر عالمان دینی و پیشوایان مجاهد روحانی‌، مانند: جنبش جنگل و تنگستان‌، حرکت مدرس‌، خیابانی‌، کاشانی و رویارویی بزرگان روحانی با کودتای رضاخانی و سلطنت ستم پایه او، جنبش فدائیان اسلام بر ضد رژیم شاه و… را نادیده بگیرد.»

در حقیقت این اعلامیه، در راستای هدف اعلامیه ی نخست صادر گشته بود و در آن همانند مورد پیشین، هر دو هدف نهضت آزادی، یعنی ضعیف جلوه دادن نقش روحانیت در نهضت اسلامی و نیز برجسته سازی نقش خود، به تلویح پی گیری شد. سران نهضت آزادی در این اعلامیه نقش بزرگتر و پیشکسوت و میزبان در عرصه ی مبارزه را برای به زعم آنان میهمانان تازه وارد را ایفا نموده و به آنان خوش آمد می گویند. در اعلامیه ی نهضت آزادی اصطلاح کنایه آمیز «بازگشت» روحانیت به صحنه مبارزه «پس از گذشت ۵۶ سال‌» و رهبری انقلاب مشروطیت‌، موجب «اعجاب و امید» خوانده شده بود.

رفراندوم شاه و گسترش نهضت اسلامی

مروری بر  اعلامیه ها و سخنرانی های امام خمینی (ره) در جریان مبارزه علیه اقدام رژیم در تصویب لایحه ی«انجمن های ایالتی و ولایتی‌» به وضوح بیان گر این حقیقت است که این مبارزه، محدود به لایحه ی فوق نبوده و نوید نهضتی عظیم را می¬دهد.

امام خمینی در پاسخ جریان مبارزه علیه «لایحه» به ملت ایران «اعلام خطر» می‌کند که اسلام و استقلال مملکت و اقتصاد آن «در معرض قبضه ی صهیونیست هاست‌» و تا رفع این خطرها نبایستی سکوت نمود.

پس از پایان ماجرای انجمن¬های ایالتی و ولایتی‌، دولت علم تبلیغات دامنه‌داری را علیه روحانیت آغاز کرد. مضامین تبلیغات حول محور ارتجاعی شمردن روحانیت دور می‌زد. پس از زمینه‌سازی مناسب‌، شاه در ۱۹ دی ماه ۱۳۴۱ در یک اجتماع تبلیغاتی کشاورزان‌، اصول پیشنهادی خود را (که بعدها «لوایح ششگانه‌» نام گرفت و تا سال ۱۳۵۶ به نوزده اصل گسترش یافت‌) اعلام کرد و از مردم خواست که طی رفراندومی به آن رأی دهند شاه در سخنان خود روحانیت را مخالف اصلاحات و «ارتجاع سیاه‌» نامید و برنامه خود را تحول عمیق و اساسی در کشور توصیف کرد. اقدام شاه که تلاش آشکاری در راه تثبیت اقتدار و خودکامگی از طریق نقض قانون اساسی و گسترش وابستگی فرهنگی و اقتصادی به غرب بود، با واکنش مناسب امام خمینی و علما روبرو شد.

در این آزمون سخت نیز امام خمینی (ره) پیشتاز مبارزه قرار می گیرند.روز اول بهمن ماه جمعی از بازاریان و متدینین تهرانی نامه ای حضور آیت الله العظمی خمینی فرستادند و درباره ی رفراندوم استفتای شرعی کردند. ایشان نیز با برشمردن پنج دلیل فتوای خود را مبنی بر تحریم رفراندوم اعلام کردند. این استفتای شرعی و پاسخ آن بی درنگ توسط اشخاص و هیات های مذهبی چاپ و در سراسر کشور پخش شد. علما از جمله آیات عظام  خونساری، بهبهانی و فلسفی نیز رفراندوم را تحریم نمودند.

از بامداد دومین روز بهمن ماه تظاهرات گسترده ای تهران را فرا گرفت. بازاریان و کسبه با بستن مغازه های خود به خیابان ها ریختند و علیه رفراندوم راه پیمایی و تظاهرات کردند.

در اول بهمن ۱۳۴۱ امام خمینی و سایر مراجع، رفراندوم را تحریم کردند. ساواک به سرکوبی و دستگیری بسیاری از فعالان سیاسی و مردم تظاهرات کننده پرداخت. در روزهای بعد اهانت های شاه به روحانیت شدت گرفت. تا در نهایت در روز ششم بهمن رفراندوم اجرا شد و رژیم به دروغ از استقبال و رای مثبت مردم خبرداد.

نهضت آزادی و رفراندوم

بدون شک اعلامیه ی سوم بهمن نهضت آزادی در مقابله با رفراندم، مثبت ترین گام این حزب در جریان معارضه با رژیم شاه بوده است؛هرچند بعید به نظر می رسد که اگر لیبرال ها از هزینه ای که برای این گام مثبت می بایست پرداخت کنند آگاهی داشتند، همین گام را نیز علیه رژیم بر می داشتند.

نهضت آزادی طی بیانیه ی شدید الحن و مشروحی‌ با رفراندوم مخالفت نمود. موضع نهضت آزادى ایران در برابر همه پرسى شاه، صریح و واقع بینانه بود، نهضت آزادى، انقلاب سفید را «تلاشى براى حفظ رژیم، از طریق باز کردن سوپاپ¬هاى ‏اطمینان‏» تعبیر کرد.

روز ۳ بهمن ۱۳۴۱ شوراى مرکزى نهضت آزادى اعلامیه‏اى با عنوان «ایران در آستانه ی یک انقلاب بزرگ» منتشر ساخت. در این اعلامیه، با اشاره به محیط خفقان و ارعاب و تهدید اقدام شاه غیر مسئول را در برگزارى همه پرسى خلاف قانون اساسى به توصیه آمریکا، بر خلاف تمایل ملت دانست.

نهضت آزادی سپس در خصوص رفراندوم می نویسد:

«…هر فرد عادى از خود مى‏پرسد، اگر رفراندوم، با مراجعه به آراء عمومى کار مجاز و صحیحى است، پس چرا همین دستگاه در محاکم به قول خودش قانونى ذى صلاحیت، جناب آقاى دکتر مصدق را به جرم رفراندوم محکوم و محبوس کرد و دکتر اقبال، نوکر جان نثار، ملیون ایران را به اتهام رفراندومچى بودن از حق نماینده شدن محروم مى‏کرد؟ اگر این کار بد، و خلاف قانون است، پس چطور شاه مملکت رفراندوم چى مى‏شود؟ ! سبحان الله! …این چه بام و دو هوایى است؟!»

نهضت آزادی در این اعلامیه نیز در حالی که علما اساسی¬ترین نقش را در این قیام داشتند و حمایت از آنان در برابر اهانت¬های بی حصر شاه بیش از هرچیز در مبارزه فرض بود، برخلاف اقشار مردم نهضت را از روحانیت خالی جلوه می دهند.

بنیان گذار نهضت اسلامی؛ امام خمینی ( ه) یا «روشنفکران»؟

 طبیعتا در ماهیت شناسی انقلاب اسلامی بررسی عوامل آغاز کننده آن راه گشا خواهد بود. این چنین است که مهندس بازرگان در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت خود بر لبیک گو بودن روحانیت به دعوت ملیون تاکید دارد. اما حقیقت آنست که پیش از مقطع مورد بحث، نهضت آزادی در نامه‌ها و بیانیه‌ها، موضعی کاملاً محترمانه و متواضعانه، نسبت به شاه داشت. از جمله این نامه‌ها، نامه سر گشاده به شاه است.

این نامه در آبان ماه ۱۳۴۰ صادر شد و «با جملاتی سراسر احترام خطاب به شاه و تلاش محسوسی برای معصوم جلوه دادن چهره وی و رفع «تقصیر» از او و انتساب «قصور و اشتباه» به جای آن، به اثبات خیر خواهی و شاهدوستی و حمایت مصدق از رژیم پهلوی می‌پردازد:

«نهضت آزادی ایران … با توجه به اینکه اعلی حضرت میل دارند از نظریات اشخاص و مقامات مختلف به وسایل گوناگون وقوف حاصل نمایند تا از اشتباهات پدر فقید خود مصون و بر حذر بماند، به صدور این اعلامیه مبادرت می‌نماید».

در این نامه، برخی انتقادات ارزشمند، وجود دارد که رژیم را نشانه می‌گیرد. امّا، در کل، متن اعلامیه بگونه ای است که در نزد مخاطب، شاه فردی دارای «حسن نیت» معرفی می‌گردد و جنایات وی و پدر «فقیدش» به اشتباهاتی قابل اصلاح تبدیل می‌گردد.

مؤلف کتاب خط سازش می‌نویسد:

 «به اعتقاد بعضی که اعلامیه ی فوق را خوانده اند، خدمتی که این اعلامیه به شاه می‌کرد شاید هیچ تعریف و تقدیری نمی‌توانست بکند.»

نگاهی به مواضع ملّیون در جریان مبارزات علیه لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و نیز رفراندوم شاه، بیان گر آنست که پس از شدت گرفتن افشاگری های امام خمینی (ره) علیه رژیم و مستقیم تر شدن مبارزه علیه شاه، نهضت آزادی و جبهه ی ملّی نیز در فضای مبارزاتی مذکور به مواضع خود شدت بخشیده است و البته این در حالی است که نهضت آزادی با نگاه میزبانانه از جانب ملّیون، ورود روحانیت به مبارزه را تبریک می گوید.

یوسفی اشکوری در مورد آثار نهضت روحانیت بر جریانات ملّی اذعان دارد:

«پس از پیروزی روحانیان بر رژیم شاه در جریان «انجمن های ایالتی و ولایتی‌» که تمام مدت پاییز ۱۳۴۱ را به خود اختصاص داد، مبارزات سیاسی احزاب غیرمذهبی (مانند جبهه ملی‌)، تحت‌الشعاع جنبش جدید اسلامی قرار گرفت‌. رژیم شاه که دست کم در آن مقطع انتظار چنین حرکت موفقی از سوی روحانیان سال ها در انزوا مانده را نداشت‌، غافلگیر شد.»

جلال‌الدین فارسی از اعضای سابق نهضت آزادی نیز تأکید می‌کند:

«با اوج‌گیری مبارزه روحانیت و امام‌(ره‌) لحن و محتوای اعلامیه‌های نهضت آزادی محرک‌تر و خشن‌تر گشت‌.»

بازداشت سران نهضت آزادی

 رژیم با ایجاد فضای رعب در آستانه ی برگزاری رفراندوم ششم بهمن ماه و برای اطمینان از اجرای آن، انقضای فضای نسبتا باز و موقتی کشور که تحت تاثیر سیاست های ایالات متحده ایجاد شده بود را اعلام نمود. تظاهرات مردمی دوم بهمن تهران و سوم بهمن قم سرکوب گردید و در قم حکومت نظامی اعلام شد.

در روز های آغازین بهمن، موج دستگیری ها از میان فعالان سیاسی روحانی و غیر روحانی و نیز بازاریان و دانشجویان آغاز می گردد. سران نهضت آزادی و حتی اعضای سکولار جبهه ی ملّی نیز از این موج در امان نماندند.

به روایت بازرگان:

«به دستور شاه کلیه ی افراد جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حتی افرادی از روحانیون و بازار را به زندان انداختند؛ برای اینکه این ها نباشند تا در رفراندوم مخالفت بکنند.»

این بازداشت که به منزله نخستین زهرچشم رژیم از لیبرالها به شمار می رود چنان وحشتی را در میان آنان ایجاد می نماید که عفو ملوکانه شاه و بخشش ادامه دوران محکومیت آنان نیز مانع از کمای طولانی مدت این جریان تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی نمی گردد.

اوج گیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)

پس از سرکوب گسترده مخالفان از جانب رژیم مبارزات روحانیت نه تنها محدود نمی¬گردد بلکه به اوج خود می¬رسد. شاه که اینک دریافته بود روحانیت پای در نهضتی پایدار گذاشته است، در خطایی راهبردی پرچم مبارزه علنی با آنان را به دست گرفته و با هدف قداست زدایی ممزوج با خشم خود، توهین به روحانیت را در پیش گرفت. شاه در اسفند ۱۳۴۱، حداکثر اهانت و تهدید را در مورد علما بکار برد. امام خمینی در پی مشاهده سیاست جدید شاه، در آخر اسفند و طی سخنرانی معروف و حماسی خود خطاب به روحانیون فرمود:

« روحانیت نباید از چیزی بترسد، روحانیت نباید از عربده‌کشی‌ها، وحشی‌گری¬ها و غوغای مشتی رجاله و اراذل وحشت کند. علما و روحانیون باید تا آخرین قطره خون خود را در راه اسلام‌، در راه قرآن و در راه اعلای کلمه‌الله نثار کنند…من تا آخرین لحظه‌های زندگی‌ام از نوامیس اسلام و مسلمین دفاع می‌کنم‌… تا من هستم‌، نمی‌گذارم قوانین مخالف اسلام تصویب و اجرا شود. تا من هستم نمی‌گذارم که دستگاه جبار استقلال این ملت را برباد دهد»

به گزارش شهربانی قم‌، شمار حاضران در سخنرانی فوق الذکر امام «حدود چهارهزار نفر» برآورد شد، که از دید برخی شاهدان عینی به مراتب بیشتر بود. «در هنگام سخنرانی بیشتر چشم های حاضران اشک بار بود و بسیاری از حاضران با خشم و خروش فوق‌العاده و شور و هیجان زایدالوصفی از مجلس برخاستند.

حمله به فیضیه‌

سال ۱۳۴۲ ، سال رویارویی رژیم با روحانیت و سال حمایت قاطع مردم از این قشر، و در راس آن امام خمینی (ره) بود. ایشان که پیش¬تر با اعلام خطر نسبت به تهدیدات شاه علیه اسلام عید را عزای عمومی اعلام نموده بودند مبارزات خود را در این سال قوت بخشیدند.

در روز دوم فروردین ۱۳۴۲‌، مأموران رژیم‌، با لباس مبدّل در مراسم تعزیت سالروز شهادت امام جعفر صادق‌(ع‌) در مدرسه فیضیه قم که با حضور انبوه جمعیت برپا شد شرکت جستند و در بین مجلس با برهم زدن مجلس عزاداری‌، ضمن ضرب و جرح مردم و شکستن در و پنجره مدرسه‌، عده زیادی از مردم و طلاّب را کشته و مجروح کردند.

این فاجعه، نقطه ی آغازی برای قیام های پرشور سال چهل و دو بود. پس از این فاجعه موجی از محکومیت ها به راه افتاد. در این محکومیت ها که عموما از جانب علما صورت می گرفت و در آن  در خطاب به امام خمینی ابراز هم دردی می گشت،  بیش از هرچیز محوریت و رهبری امام در نهضت اسلامی نمود داشت.

امام خمینی (ره) در فروردین ماه ۱۳۴۲همچنین، با صدو اعلامیه ای تاریخی که در تاریخ معاصر به «اعلامیه ی شاه دوستی یعنی غارتگری‌» معروف گشته است، چهار محور شاه و اطرافیان وی، دولت اسدالله علم ، قشرعافیت طلب و مبارزه گریز و تاکید بر ادامه ی مبارزه تا شهادت را موضوع بحث خود قرار دادند.

پس از انتشار این اعلامیه موجی از خشم از جنایات رژیم در سراسر کشور و حتی برخی از کشورهای هم سایه بوجود آمد. در داخل کشور توسط بازاریان اعتصاب عمومی به راه افتاد و روحانیون تا مدتی برپایی نماز جماعت را به نشانه ی اعتراض ترک نمودند.

در محکومیت حمله به فیضیه، موضع¬گیری خاصی از جانب لیبرالها به ثبت نرسیده است!

۱۵ خرداد و آغاز شمارش معکوس برای حیات رژیم

تظاهرات عظیم و تاریخی روز عاشورا در سیزدهم خردادماه در تهران و قم با سازماندهی هیئت های مؤتلفه اسلامی برگزار شد. در گزارشات ساواک از تظاهرات این روز به حضور آشکار دانشجویان در کنار طلاب و سایر اقشار مردم اشاره شده است‌. مردم پس از تظاهرات راهی مدرسه ی فیضیه شدند.

ساواک در گزارشی در خصوص آن روز می نویسد:

«جمعیت‌، تمام صحن مدرسه فیضیه‌، صحن بزرگ حضرت‌، میدان جلو صحن و صحن مسجداعظم را گرفته بود. تمام پشت بامها پر از جمعیت بود که غالباً از شهرستان ها آمده بودند. تعداد جمعیت را در حدود دویست هزار نفر می‌گفتند و اظهار می‌داشتند در تاریخ قم چنین جمعیتی دیده نشده است‌… خمینی را مثل امام وارد کردند»

امام خمینی در همین روز و در حالی که هزاران تن از مردم او را همراهی می‌کردند وارد مدرسه فیضیه شد و بیانات تاریخی خود را ایراد کرد. ایشان با در جملاتی آتشین و حماسی‌، مبارزه قاطع خود را با شاه به اوج رساندند و اینگونه جان تازه¬ای به کالبد مبارزات مردمی بخشیدند.

امام خمینی در سخنرانی کوتاه اما کوبنده خود خطاب به شاه فرمودند:

«آقا! من به شما نصیحت می‌کنم ؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم ؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال  دارند می‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو  بروی، همه شکر کنند. خدا می‌داند که مردم شاد بودند برای اینکه [رضا] پهلوی رفت. من نمی‌خواهم تو این طور باشی ؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوی، نکن! این قدر با  ملت بازی نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست می‌گویند که شما مخالفید، بد فکر می‌کنید. اگر دیکته می‌دهند دستت و می‌گویند بخوان، در اطرافش فکر کن ؛ چرا بی‌خود،  بدون فکر این حرف‌ها را می‌زنی… خدا کند که مرادت  از اینکه «مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از  آنها احتراز کند» ، مرادت علما نباشند و الا تکلیف ما مشکل می‌شود و  تکلیف تو مشکل می‌شود. نمی‌توانی زندگی کنی؛ ملت نمی‌گذارد زندگی کنی. نکن این کار را ؛ نصیحت مرا بشنو. آقا! ۴۵ سالت است شما ؛ ۴۳ سال داری ، بس کن ، نشنو حرف این و آن را ؛  یک قدری تفکر کن ، یک قدری تامل کن! یک قدری عواقب  امور را ملاحظه بکن! یک قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر… چرا این قدر مردم را اغفال می‌کنید؟ چرا نشر  اکاذیب می‌کنید؟ چرا اغفال می‌کنی ملت را؟ و الله ، اسرائیل به  درد تو نمی‌خورد ، قرآن به درد تو می‌خورد.

…  نکن این طور ؛ بدبخت! نکن این طور. بیچاره!  نمی‌دانی آن روزی که یک صدایی در آمد ، یک نفر از اینهایی که  با تو رفیق هستند ، رفاقت ندارند.»

غلامرضا نجاتی‌می نویسد:

 «غول وحشت و هراسی که نام شاه طی سال های متمادی در اذهان جای داده بود، در هم شکسته شد. آیت‌الله روح‌الله خمینی در حضور ده ها هزار تن مستمع‌، شاهنشاه را «آقای شاه‌!»، «تو!»، «بیچاره‌!»، «بدبخت‌!» خطاب کرده بود بت بزرگ سخت ضربه خورده بود; اقتدار رژیم کودتا و ترس و وحشتی که از سازمان امنیت مخوف او در اذهان وجود داشت‌، آسیب دیده بود.»

   پس از این سخنرانی ، امام خمینی در سحرگاه ۱۵ خرداد در منزل خود در قم دستگیر و به تهران منتقل شد. همزمان برخی از علمای دیگر شهرها نیز دستگیر شدند.

با انتشار این خبر ، بلافاصله مردم با تعطیل نمودن دانشگاه و بازار در شهرهای مختلف به خیابان ها ریختند. مردم با شعار یا مرگ یا خمینی و بصورت خود جوش در میادین اصلی تهران جمع شدند. مردم قصد تصرف اداره رادیو و کاخ های مرمر و گلستان را داشتند، اما نیروهای نظامی و امنیتی بشدت آنها را سرکوب و تعداد زیادی را شهید و مجروح کردند. درباره تعداد شهدای این قیام نظر واحدی وجود آمار رسمی، شهدای تهران و قم را ۸۶ تن اعلام کرد. در اسناد ساواک تعداد شهدا «صدها تن» ثبت شده است.  روزنامه واشنگتن پست تلفات ۱۵ خرداد در تهران را هزار تن اعلام کرد.

فردای آن روز روزنامه ها خبر برقراری حکومت نظامی را به دستور اسدالله علم نخست وزیر، به مدت شش هفته اعلام نمودند.

الگار می نگارد:

شورشی که با تقویم شمسی ایرانی در روز پانزدهم خرداد، برپا شد، نقطه عطفی در تاریخ نوین ایران است‌. در این روز بود که پایه‌های رهبری و سخنگویی امام خمینی برای الهام بخشیدن به توده‌های مردم در مبارزه بر ضد شاه و اربابان بیگانه او، با ایجاد همبستگی از راه تفکر اسلامی ریخته شد و به جای احزاب غیرمذهبی که پس از مصدق اعتبارشان از دست رفته بود، توده مردم‌، تحت رهبری مذهبی‌، اقدام به جنبش¬های سیاسی کردند. به هر صورت نهضت ۱۵ خرداد پیش درآمد انقلاب اسلامی ۹ـ ۱۹۷۸ (۱۳۵۷) بوده است‌.»

نهضت آزادی و قیام ۱۵خرداد

مع الاسف عکس العمل لیبرال ها در قبال این «نقطه عطف» بگونه ای بود که بازرگان در کتاب خود که به سیر وقایع نهضت اسلامی می پردازد  ترجیح می دهد این نقطه مهم نهضت را از تاریخ ایران حذف نماید!

در عصر عاشورای ۴۱، دانشجویان وابسته به نهضت آزادی ایران و برخی از احزاب ملّی ، پس از اجتماع در مسجد هدایت واقع در خیابان استانبول ، در حالی که شعارهایی برضد حکومت دیکتاتوری و به حمایت از امام خمینی سر می دادند، راه پیمایی کردند.

در نوزدهم خرداد ۱۳۴۲ اطلاعیه‌ای نهضت آزادی تحت عنوان «دیکتاتور خون می‌ریزد» در دفاع از قیام ۱۵ خرداد منتشر ساخت که « موضع تعدادی از اعضای خارج از زندان این گروه بود. چندی بعد اعلامیه ی دیگری به امضای دستگاه اجرایی نهضت آزادی منتشر شد که اختلاف‌نظر آنان را با گروه منتشر کننده اعلامیه قبلی فاش ساخت.

این مساله بیش از هرچیز نشات یافته از دو بیماری مزمن گروه های ملّی بعنی اختلافات درونی و ضعف تشکیلات است.

  از عنوان اطلاعیه نیز هویداست که این اطلاعیه بر خلاف مشی سران نهضت آزادی است. بویژه آنکه گذر ایام مشخص نمود که سران نهضت آزادی با هزینه ای که برای اعلامیه ی خود متحمل شده بودند پا پس کشیده و مبارزه را برای ۱۵ سال و تا آستانه¬ی پیروزی انقلاب اسلامی رها ساخته بودند. رهبران این گروه این اعلامیه و چند اعلامیه مشابه آن را تکذیب کردند و ساختگی دانستند.

لطف الله میثمی در مورد این اعلامیه می نویسد:

« نهضت [آزادی‌] اطلاعیه‌های بعد از ۱۵ خرداد را که به نام نهضت آزادی داده شده بود، نپذیرفتند.»

مهندس بازرگان در خاطرات خویش با آنکه موضوع پیشنهاد خود در زندان به رهبران جبهه ملی برای صدور اعلامیه‌ای در محکومیت اعمال رژیم و کشتار ۱۵ خرداد را توضیح می‌دهد هیچ اشاره‌ای به اطلاعیه‌های منتشره در بیرون از زندان نمی‌کند. در مجموعه ی اسناد نهضت آزادی با وجود چاپ اطلاعیه مزبور، چند صفحه بعد اعلامیه تکذیب اینگونه اطلاعیه‌ها درج شده است‌.

برخی از ملّیون نهضت آزادی و جبهه ی ملّی که در زندان بسر می بردند، برای تصمیم گیری در خصوص موضع شان در قبال فاجعه ی پانزده خرداد جلسات گفتگو برپا نمودند.

بازگان در خاطرات خود می نویسد که پس از بحث و بررسی نظرات موافقین و مخالفین در هیات اجرائیه ی جبهه ی ملّی دوم ، بالاخره تصمیم به عدم صدور اعلامیه در محکومیت رژیم شاه گرفته می شود. کوشش های بختیار و دکتر سنجابی در عدم تصویب صدور اعلامیه چشم گیر بود.

«رهبران جبهه ملی دو سه روز پس از قیام پانزده خرداد، در زندان از حادثه آگاه شدند. فاجعه مهم‌تر از آن بود که نسبت به آن بی‌تفاوت بمانند. بازرگان پیشنهاد کرد شورایعالی جبهه ملی‌، اعلامیه صادر کند و اعمال رژیم را در کشتار مردم محکوم نماید… بحث درباره ی تهیه و تصویب اعلامیه، مبنی بر محکوم کردن رژیم کودتا در کشتار مردم در قیام ۱۵ خرداد، به اختلاف‌نظر شدید و مشاجره کشید و سرانجام مقدمات انحلال و فروپاشی جبهه ملی دوم را فراهم ساخت‌.»

بازرگان نیز در شرح ماوقع می گوید :

«قرار شد آقای صالح موضوع را در هیئت اجرائیه جبهه ی ملّی مطرح کند و تصمیم بگیرند ، نتیجه از پیش معلوم بود ، هیئت اجرائیه پس از چند روز سرانجام به مخالفت با صدور اعلامیه رأی داد … آقای شاپور بختیار در خاطرات خود گفته است که با کوشش او طرح مورد بحث ( صدور اعلامیه ی جبهه ی ملّی در اعتراض به حادثه پانزده خرداد ) به تصویب نرسید ، به هر حال این موضوع نیز که حاکی از اختلاف نظر بین رهبران جبهه ی ملّی بود ، مقدمه انحلال جبهه را فراهم ساخت.»

در حقیقت اختلافات و سردرگمی لیبرال ها در برخورد با حماسه ۱۵ خرداد نشات یافته از دوران گذار این جریان از مبارزات کوتاه مدت و بیانیه محور خود به دوران گریز از حیات سیاسی و مسکوت گذاری شعارهای ملی و اسلامی است که در ادامه مواضع خیانت آمیز لیبرال ها در قبال منافع ملی و حرکات مردمی در این مقطع بررسی خواهد شد.

برایند حوادث نهضت اسلامی در آغاز آن و مواضع لیبرال¬ها در قبال آن گویای دو مطلب است.

نخست آنکه برخلاف بسیاری از نظریات انقلاب اسلامی رایج در فضای اکادمیک کشور که با مطرح نمودن عواملی چون «مدرنیزاسیون»، «عدم توسعه سیاسی»، «توسعه اقتصادی سریع»، «توسعه اقتصادی ناموزون» و … به عنوان عامل اصلی انقلاب اسلامی، لجوجانه در پی حذف اسلام از این انقلاب هستند، این عامل بیش و پیش از هرعاملی در آغاز نهضت اسلامی دخیل بوده و دوم آنکه برخلاف ادعای روشنفکران، نهضت اسلامی نه تنها لبیکی به دعوت روشنفکران نبوده که در معدود مقاطع مبارزاتی آنان زمینه را برای حضور موقت آنان فراهم ساخته است.

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی ۱۳۸۹

نویسنده: محمدعلی صدر شیرازی

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی